طلبه شهید محمود زالی

در سی‌امینروز از فروردین ۱۳۴۶ فرزندی چشم به جهان هستی گشود وهمراه با شکوفایی لاله‌هایصحرایی شادی و نشاط را برای اهل خانه رقم زد و شهر کوچک «بوئین» شهرستان فریدن  از توابع استان اصفهان را با قدومش مسرور ساخت؛او را «محمود» نامیدند جد مادری‌اش، عالم جلیل‌القدر «ملا غلامعلی مهدوی ـ رحمهالله علیه ـ» بود و چه زیبا از آن کودکی، آینده وی را پیش‌بینی می‌کرد. هرگاهمحمود را بر زانوی خویش می‌نشاند می‌گفت: «محمودم بالأخره آخوند خواهد شد».

محمود دورانکودکی را لب‌ریز از خاطرات شیرین و دور از هیاهوی دنیا به‌سر برد. از همان کودکیدر دامان مادر مهربانش و در کنار پدری کشاورز به نام «حسین» بسیار کوشا و فعالبود؛ دوران مدرسه محمود فرا رسید؛ عازم دبستان شد و در اندک مدتی، دوره پنج‌سالهابتدایی را به پایان برد و راهی مدرسه راهنمایی شد. او که در پیروزی انقلاب کودکیده ساله بود، پس از پیروزی همواره در تداوم شهدای به خون‌خفته سال‌های مبارزه می‌کوشیدو با شرکت در بسیج، عزم خود را در این مهم جزم کرده بود. سنّش کم بود ولی اراده‌ایآهنین داشت.

سال سوّمراهنمایی را سپری می‌کرد که می‌دید ایران در زیر چکمه سنگین استکبار است. داوطلباعزام شد، ولی سنّ کم، بهانه‌ای کوچک بود که او را از بزرگ‌ترین آرزوها دور می‌کرد.در شناسنامه‌اش دست برد و سنّ خود را بیشتر کرد. شیدای حضور، در سرتاسر وجودش رخنهکرده بود و دیگر هیچ به جز غیرت و همیت نمی‌دید. پس از اتمام تحصیلات راهنمایی،ابتدا به جرگه سبزپوشان دلاور سپاه پاسداران پیوست و یک‌سال بعد، روح خود را تشنهمعارف حقه مکتب جعفری دید و نزد امام جمعه شهر «داران» رفته، به صف طلایه‌دارانراستین فقه آل‌محمد   ـ صلی الله علیه وآله ـ پیوست.

بعد ازمدتی به حوزه اصفهان [مدرسه علمیه ذوالفقار] رفت و نزد خوبان آن دیار راه و رسمنبرد و جهاد اکبر را آموخت؛ پس از حدود یک سال و نیم تحصیل دروس مقدمات حوزه علمیه دل را به رسم عاشقی سپرد و گدایی در‌ خانهامام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ را بر همه‌چیز دنیا ترجیح داد و در دلبی‌قرار خویش این‌گونه می‌سرود:

همه شبدر آستانت شده کار من گدایی                  به خدا که این گدایی ندهم به پادشاهی

محمود ، پساز آنکه حدود دو سال به تحصیل دروس مقدمات حوزوی پرداخت و در محضر فرزانگان حوزه علمیهاصفهان سرّ دلبری آموخت، بار دیگر به بازار عمل بازگشت و خود را مهیای عملیات«کربلای پنج» نمود. بارها صحبت ازدواج پیش آمد، ولی او می‌دانست که زمینی نیست وقسمتش در جنَات بهشتی در انتظار او است. اینک التهابی از جنس عشق در انتظار محمودلحظه‌شماری می‌کرد.

بار دیگربا عضویت بسیجی (رزمی تبلیغی)  عازم میادیننبرد گردید؛ ملائک صف به صف هلهله می‌کردند و شلمچه بر نعره مستانه فرزندان روح‌اللهلبیک می‌گفت.

هزارانمحمود، پنجمین کربلای عشق را به کربلای حسین بن علی ـ علیه السلام ـ پیوند دادند وجهانی را از تبلور غیرت خویش انگشت به دهان گذاردند و سرانجام هجدهم بهمن سال ۱۳۶۵روز عروج و جاودانگی «محمود زالی» بود که رفتنش، آغاز شادمانی همیشگی او و غبارغمی بر نهان‌خانه دل ما بازماندگان است که نه از سر از دست دادن او، که بر بی‌خبریو غفلت خویش است.

پیکرمطهر شهید محمود زالی پس از تشییع بر دوش مردم خداجوی در گلزار شهدای زادگاهش «شهربویین» به خاک سپرده شد.

*****

مناجاتی از طلبه شهید محمود زالی

الهی ده نجاتم از تباهی خداوندا نما من را هدایت خداوندا برس یکدم بدادم نخواهم زنده باشم همچو مرده خداوندا ندانم من چه سازم اگر فردا بمیرم دست خالی الهی حق بود روز قیامت بلی دستم بود خالی در آن روز خدایا ترس دارم از خیانت خداوندا اگر سازی رهایم بدانم همچو یک حیوان گردم   مرا باشد کفایت یک نگاهی بگیر این بنده را اندر ولایت تو می دانی که من اندر فسادم چو آنکس که زدین بویی نبرده بترسم آخر این عمرم ببازم نگویندم چه کرده عمر غالی هراسانم به که سازم شکایت چنین کس می بود آری سیه روز چو اندر پیش دارم من قیامت رها سازی خود را با هوایم تهی از عقل هم ایمان گردم

اشعار روحانی شهید رحیم نیری جوان

جز فکر توما را همه عالم چو سراب است
گرخمر بهشتی بخورم هر شب و هر روز
من عاشق کوی توام و وقف تو هستم
با لاله رخان سمت تو پرواز نمودم
هرکس که چو من پیکر او خاک در توست
واعظ بنگر از بر من نیست مزاری
نامم که رحیم است و چو نی بدرخشد

یاد لب لعلت همه اش عین شراب است
با هجر تو ای دوست خوشی ام چو عذاب است
بی توهمه آمال دلم نقش بر آب است
سرمست توام در دل من چنگ و رباب است
جانش چو بهار است و چو ایّام شباب است
لیکن دل من در بر معشوق به خواب است
روشنگر خلق است تمامش به صواب است